@محافظه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محافظه پوشش محافظه خارجى حيوان آدم کهنه پرست يا محافظه کار آدم محافظه کار و بى خاصيت اصول و عقايد حزب محافظه کار بيش از حد محافظه کار سياست محافظه کارى عضو حزب محافظه کار انگليس عضو حزب محافظه کار قديم محافظه کار محافظه کار سياسى محافظه کارى وابسته به حزب محافظه کار