@محدب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محدب از يک سو پهن و از طرف ديگر محدب ... مقعر و از سوى ديگر محدب اشکال تزيينى محدب حاشيه بشقاب ... اشکال تزيينى محدب حاشيه يقه باد کرده و گرد و محدب عدسى محدب يا آئينه مقعر لعلى که تراش محدب داشته باشد محدب الطرفين محدب و مقعر