@محدود@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محدود انتگرال محدود به وسيله افق محدود کردن تا تاريخ غير محدود جاى محدود براى فعاليت حيوانات ... عبارت حصرى يا محدود کننده جنگ محدود و موضعى حفره کوچکى محدود به پرده ... خارج از اعداد محدود داراى ذوق و استعداد محدود داراى قدرت محدود داراى مدت محدود عقايد و افکار محدود محلى غذاى محدود خوار غير محدود فضا يا محيط محدود و مشخص شده ماوراء اعداد محدود محدود کردن محدود کردن به يک ناحيه محدود کننده محدود به يک محل محدود به يک ناحيه کردن محدود ساختن محدود ساختنى محدود سازنده محدود سازى واژه هاى شامل محدود ـ (32) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}