@محرکه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محرکه داراى نيروى محرکه برقى عدم همکارى عضلات محرکه قوه محرکه مولد برق محرکه وسيله نقليه مرکز قوه محرکه نيروى محرکه نيروى محرکه آب نيروى محرکه هواپيما و اتومبيل ... مايعات و نيروى محرکه مايعات وابسته به نيروى محرکه وابسته به نيروى محرکه آب واحد نيروى محرکه برقى