@محصور@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محصور با خاک ريز محصور کردن با خاک يا سنگ محصور کردن با سنگر يا بارو محصور شده جاى محصور در پارک يا جنگل محصور کردن در ميان نرده محصور کردن درجعبه محصور کردن درحصار محصور کردن درغلاف محصور کردن شکارگاه محصور عمل محصور شدن محصور کردن محصور به وسيله دريا محصور در برف محصور در حدود معينى محصور در خشکى محصور در يخچال محصور سازى حيوانات محل کوچک و محصور محل محصور محوطه کوچک و محصور محوطه محصور و محدودى ... مرض ترس از فضاى تنگ و محصور مقيد و محصور کردن موضع محصور دفاعى کوچک واژه هاى شامل محصور ـ (26) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}