@محفوظ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محفوظ کلمه محفوظ از صدمه محفوظ داشتن به وسيله حق امتياز محفوظ مانده در گلدان محفوظ داشتن ... از آفتاب محفوظ مى دارد غير محفوظ محفوظ کردن محفوظ از آتش محفوظ از حماقت و کارهاى احمقانه محفوظ از خطا و شکست محفوظ از خطر محفوظ از نور محفوظ از هوا محفوظ داشتن تامين کردن محفوظ در برابر باد و باران محفوظ در برابر بمباران ... محفوظ نشده ... براى خود محفوظ کرده ولى ... ... نور زائد محفوظ نگه مى ...