@محل@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل پاسبانان يک محل چک بى محل چمن سبز نزديک محل سوراخ گلف کارخانه يا محل تقطير ... مصنوعات مهم و اصلى يک محل کسى که درچند محل به نحو غير ... کيسه محل تجمع منى در حشرات ماده ... نظر گرفتن محل ديد ناظر اختيار تعيين چيزى در محل اختيار تعيين محل معينى اداره يا محل کار يا حکومت ... از محل محصورى به محل ... ... ورود سايرين به محل کار اهل محل ... اى که در محل التيام زخم پديد ... بندر محل ورود ... غلط يا در محل غير مناسب بايگانى ... به محل اوليه باز گرداندن ... تحقيقات در خارج از محل خود بى محل ... يا ايجاد شده در محل خود تعمير در محل تعيين محل تعيين محل کردن تعيين محل ماموريت ثبت واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}