@محل@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل ... استخوان لگن که محل اتصال با استخوان ... ... کننده از يک محل و کارنده در ... ... افق که محل تقاطع زمين ... دخمه محل قبور در کدام محل ... محلى در محل ديگرى رسوب ... در محل کار خود جاى خواب داشتن در محل محفوظى جاى گرفتن در محل معينى قرار دادن ... محلى غير از محل کار خود خوابيدن ... دادن يا به محل کار راه ندادن ... کند تا به محل بسته بندى برسد دورتر از محل پرتاب و در ... ساختمان محل انجمن سوراخ محل سوخت ريزى به کوره ضريع يا محل استقرار بت ... ضماد روى محل درد گذاشتن ... درموقع جنگ محل خود را ... ... برداشتن و کاشتن در محل ديگرى ... يا گياهى در محل ديگرى ... نشان دادن محل جلوس مردم ... محدود به يک محل محل پرچ يا اتصال دوياچند ... محل پرداخت عوارض محل پرداخت موقوف يا عوائد کليسا واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}