@محل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل محل پرزيوگان محل پرندگان محل پرورش اطفال زودرس محل پرورش خرگوش اهلى محل پرورش قو محل پياله فروشى محل چرخش محل چشمه آب معدنى محل چمباتمه زنى محل گذاشتن به محل کار محل کار زندانيان محل کار يا مقام جراح محل کرايه دادن اتاق محل کشتى سازى محل کليه در بدن محل کندن جامه محل کوچک و محصور محل کوچکى از شهر که ... محل آرام براى تفکر محل آويختن چيزى محل اتصال محل اتصال پاى حشرات به بدن محل اتصال دو خط آهن يا دوتير محل اتصال ميل لنگ واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8