@محل@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل محل اتصال يا تعويض واگنها محل اجتماع محل اجتماع اصناف محل اجتماع تبه کاران محل اجتماع عموم محل ادرار محل ارکستر نمايش محل اردو زدن محل استخراج نمک محل استراحت محل استراحت جانور محل استراحت و لم دادن محل استقرار محل استقرار پنجه پا محل استقرار ترايلر با ... محل اطعام فقرا محل اقامت محل اقامت خليفه محل التيام زخم محل امانت گذارى استخوان مرده محل امن محل انشعاب محل انشعاب بدن انسان محل انشعاب شاخه از بدنه درخت محل باتلاقى واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8