@محل@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل محل بازرسى وسايط نقليه محل باشگاه و انجمن محل بستن کمربند محل بسته بندى اجناس محل تاريخ گذارى محل تحقيقات علمى محل تخليه کالا از ... محل تخم گذارى محل تخم ريزى ماهى محل تصوير محل تعمير کشتى محل تعويض لباس هنرپيشه محل تقاطع محل تقاطع دو جاده محل تقاطع دو خط راه آهن محل تقريبى محل تلاقى محل تلاقى چند خيابان يا جاده محل تلاقى دو آبريز محل تلاقى دو خط راه آهن محل تلاقى دو طاق محل تماس دو عصب محل توليد منى محل جلوس کشيش محل جمع آورى خرمن واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8