@محل@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل محل حفر محل خارش يا تحريک روى پوست محل خاص محل خالى محل خمره هاى دباغى محل خوراک پزى محل داد و ستد محل دادرسى محل دخول رگ و پى محل دست گرفتن و مانند ... محل دستشويى محل دسته ى موسيقى محل دعوا و مسابقه محل دنج محل دود دادن گوشت ... محل رشد و نمو محل رقص يا کلوب شبانه ... محل روغن کارى محل زخم محل سکنى محل سکونت محل سکونت گدايان محل سرگرمى و تفريحات مختلف محل سوخت ريزى محل سوختگى واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8