@محل@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محل محل نگاهدارى اطفال شير خوار محل نگاهدارى ظروف مقدسه کليسا محل نگذاشتن محل نگهدارى کودکان محل نگهدارى بنزين محل نگهدارى نامه هايى ... محل نگهدارى نامه هايى ... محل ناقوس کليسا محل نشو و نما محل نصب محل نقشه کشى و توطئه محل هراسناک محل وقوع جرم يا دعوى محل يا شخصى که مجاور قلعه باشد محل يا محيطى که در ... مزرعه يا محل پرورش مرغ ... خانه خدا و محل پرستش خدا و ... مقام يا محل کار قاضى عسگر مقام يا محل اقامت معاون ... ميدان محل معامله ... شوروى که محل سکونت اقوام ... وابسته به نام يک محل يا منطقه واژه هاى شامل محل ـ (197) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8