@محلول@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محلول به صورت محلول درآوردن تبديل به محلول آبکى کردن داراى محلول صابونى غير محلول غير محلول و ته نشين شونده ... رشته مانند و غير محلول ماده آلى محلول در اثر ماده محلول محلول در حلال هاى چربى محلول سريشمى محلول سريشمى داراى ذرات معلق محلول شدن محلول طبى مخصوص شستشويا ... محلول غليظ قندى دارويى محلول معطر آب آمونياک و الکل محلول نمک محلول هيپوکلريت سديم محلول يا بخار آمونياک موجود در محلول ... يا ساير محلول هاى موجود ...