@محلى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محلى پاسبان محلى گويش يا لهجه محلى کلمه يا اصطلاح بومى و محلى آئين محلى اجتماع محلى از محلى بخارج از محلى خارج شدن از محلى عبور کردن استعمال زبان محلى اصطلاح محلى باب محلى بالاى محلى نوشتن بلندى قسمتى از کف سالن يا محلى حکومت محلى حکومت محلى دادن به حاکم محلى حضور در محلى به عنوان اعتراض حلقه محلى خبرنگار محلى خصوصيات محلى خط محلى خياط لباس هاى محلى و ويژه دادگاه محلى ... نقل مکان از محلى در محل ديگرى ... در محلى گذاردن واژه هاى شامل محلى ـ (55) : 1 , 2 , 3