@محلى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محلى در محلى غير از محل ... در محلى قرار دادن در يک محلى ... آهنگ هاى محلى جالبى را ... ردوبدل کننده محلى رستوران يا محلى که غذاهاى ... رقص محلى آمريکا زبان محلى زبان محلى مردم اسکاتلند سرتاسر محلى را فراگرفتن شبکه محلى شبيه افسانه ها و عادات محلى عقايد و افکار محدود محلى علاقه محلى عمليات انتظامى محلى براى حفظ ... قانون محلى ... مخصوص حفظ محلى از خطر ... لباس محلى لهجه محلى متغير محلى محدوديت در افکار و عقايد محلى محلى کردن محلى که به تهى دستان ... محلى که در آن مرده ... محلى که در آنجا خرسها ... واژه هاى شامل محلى ـ (55) : 1 , 2 , 3