@محلى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محلى در محلى غير از محل ... در محلى قرار دادن در يک محلى ... آهنگ هاى محلى جالبى را ... ردوبدل کننده محلى رستوران يا محلى که غذاهاى ... رقص محلى آمريکا زبان محلى زبان محلى مردم اسکاتلند سرتاسر محلى را فراگرفتن شبکه محلى شبيه افسانه ها و عادات محلى عقايد و افکار محدود محلى علاقه محلى عمليات انتظامى محلى براى حفظ ... قانون محلى ... مخصوص حفظ محلى از خطر ... لباس محلى لهجه محلى متغير محلى محدوديت در افکار و عقايد محلى محلى کردن محلى که به تهى دستان ... محلى که در آن مرده ... محلى که در آنجا خرسها ... واژه هاى شامل محلى ـ (55) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}