@محکم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محکم باميخ پرچ محکم کردن به وسيله کلون محکم کردن به وسيله قفل بسته و محکم شدن تسمه يا بند مخصوص محکم کردن تنگ و محکم کردن يا شدن داراى پايه محکم داراى بنيه محکم و قوى داراى دندان محکم شده از ... سخت و محکم سفت و محکم صداى بلند يا محکم صندوقچه محکم ضربه محکم و ناگهانى ... شيميايى جوش دادن و محکم کردن مانند فولاد محکم کردن محکم چسباندن محکم چسبيده محکم گرفتن محکم کردن محکم کردنى محکم کشيدن محکم افتادن يا افکندن محکم براى دريا محکم بستن محکم بسته شده واژه هاى شامل محکم ـ (62) : 1 , 2 , 3