@محکوم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه محکوم ... اعدام بر سر محکوم گذارند از پيش مقدر يا محکوم کردن جاى محکوم يا زندانى در محکمه سيسيفوس که محکوم به غلتاندن ... عکس شخص محکوم محکوم کردن محکوم به تبعيد يا اخراج محکوم به حبس ابد محکوم ساختن نفس محکوم شدن محکوم شده توسط نفس خود ملوان هلندى که محکوم شد تا روز ...