@مخابره@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخابره ارتباط يا مخابره به وسيله پرچم با بى سيم تلگراف مخابره کردن با راديو مخابره کردن به وسيله پرچم مخابره کردن خط مخابره اى خطاى مخابره ... محض دريافت مخابره اى به ... دستگاه مخابره داخل ساختمان دستگاه مخابره عکس از مسافات دور دستگاه مخابره يا راديوى ... دوباره مخابره کردن رابطه يا مخابره بين چند مرکز سرعت مخابره قابل مخابره مخابره کردن مخابره کننده مخابره به وسيله پرچم مخابره به وسيله نور خورشيد مخابره تلگرافى مخابره تلگرافى عکس مخابره تلفنى خارج شهرى مخابره خنثى مخابره داده ها مخابره دورشته اى مخابره قطبى واژه هاى شامل مخابره ـ (32) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}