@مخالف@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخالف علاقمند به جنس مخالف علاقه به جنس مخالف فرقه اى از مسيحيان مخالف تعميد مخالف کردن مخالف کليساى رسمى مخالف کننده مخالف اجتماع مخالف استعمال مشروبات الکلى مخالف اصلاحات مخالف اصول آزادى مخالف اصول اجتماعى مخالف اقوام سامى مخالف با نظم نوين ... مخالف با يهوديان مخالف بردگى مخالف بودن مخالف بودن با مخالف تشکيل يا اتحاديه ... مخالف تغيير مخالف جريان رودخانه مخالف رويه صحيح مخالف عادت مخالف عقيده اکثريت مخالف مصلحت مخالف مقررات واژه هاى شامل مخالف ـ (59) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}