@مخالف@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخالف علاقمند به جنس مخالف علاقه به جنس مخالف فرقه اى از مسيحيان مخالف تعميد مخالف کردن مخالف کليساى رسمى مخالف کننده مخالف اجتماع مخالف استعمال مشروبات الکلى مخالف اصلاحات مخالف اصول آزادى مخالف اصول اجتماعى مخالف اقوام سامى مخالف با نظم نوين ... مخالف با يهوديان مخالف بردگى مخالف بودن مخالف بودن با مخالف تشکيل يا اتحاديه ... مخالف تغيير مخالف جريان رودخانه مخالف رويه صحيح مخالف عادت مخالف عقيده اکثريت مخالف مصلحت مخالف مقررات واژه هاى شامل مخالف ـ (59) : 1 , 2 , 3