@مختصر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مختصر چشيدن مختصر کمک هزينه مختصر کوتاه مختصر کوتاه و مختصر اختلاف مختصر اشاره مختصر اشاره مختصر کردن به اشاره يا نگاه مختصر امضاى مختصر بازديد مختصر و کوتاهى کردن به طور مختصر بيان کردن تماس مختصر حاصل کردن جنگ مختصر خوراک مختصر داراى ثبات مختصر دقيق و مختصر کردن ... که غذاهاى مختصر و سبک ... ... که غذاهاى مختصر و آماده ... رنگ مختصر روشنايى مختصر زمان مختصر صداى مختصر صرع مختصر ضربت مختصر علاقه مختصر واژه هاى شامل مختصر ـ (46) : 1 , 2