@مختصر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مختصر غذاى مختصر فشرده و مختصر فهرست مختصر مالش مختصر مختصر گو مختصر کردن مختصر کننده مختصر سازى مختصر نشده مختصر نمودن مختصر نويسى مختصر و مفيد مختصر و مفيد کردن مختصر و موحز کردن مختصر يا خلاصه چيزى ... نگاه مختصر نگاه مختصر کردن ناهار مختصر نزا مختصر هر چيز ناقص يا مختصر شده يادداشت مختصر واژه هاى شامل مختصر ـ (46) : 1 , 2