@مختلف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مختلف پرشده يا مشخص با قطعات مختلف ... نژادها و مبادى مختلف ... ديگرى و از نوع مختلف ... زبان هاى مختلف تشکيل شده ... آميزش کردن دو جنس مختلف با هم ... طبيعى قسمت هاى مختلف اتحاد عناصر مختلف اجتماع اجناس مختلف از درجه متوسط ... رنگ هاى مختلف درسطح پرده ... از نژاد مختلف از نژادهاى مختلف ... ملل يا نژادهاى مختلف ... ملل يا نژادهاى مختلف اشکال مختلف يک حرف انجام خدمات مختلف در دوره ... انواع مختلف اردک ماهى ... شامل مواد مختلف و بدون ... به بخش هاى مختلف تقسيم کردن به طور مختلف بورس کالاهاى مختلف بين کالج هاى مختلف بين ايالتها و کشورهاى مختلف بين نژادهاى مختلف تاليف عقايد مختلف ... ملت در ادوار مختلف تاريخ واژه هاى شامل مختلف ـ (82) : 1 , 2 , 3 , 4