@مخصوص@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخصوص گارد مخصوص گرد مخصوص سفيد کردن پارچه ... صندلى دار مخصوص تفريح و ... گره مربع مخصوص تو گذاشتن ... ... يا سيمان مخصوص درزگيرى و ... گل علامت مخصوص هر استان يا کشور گوى پردار مخصوص بازى بدمينتون کاردک مخصوص پهن کردن ... کاغذ اعلى مخصوص ترسيم و طراحى ... پارافين دار مخصوص استنسيل ... اى رنگ مخصوص بسته بندى کاغذ مخصوص آزمايش کاه و پيزر مخصوص اندود و پوشش ... کت دامن گرد مخصوص مواقع رسمى کتاب مخصوص مراجعات علمى ... کرجى بادى يا بخارى مخصوص تفرج کفش مخصوص مردم جنگلى ... بلند ابريشمى مخصوص مواقع رسمى کلاه شيطانى مخصوص دلقک ها کلاه مخصوص مواقع توفانى دريا ... قالب چوبى مخصوص قلمکار و ... کمد مخصوص اغذيه کيف مخصوص وسايل کار آجر کاشى ناودانى مخصوص بام آجودان مخصوص واژه هاى شامل مخصوص ـ (313) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13