@مخصوص@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخصوص ... قيراندود کنف مخصوص درزگيرى امتياز مخصوص امضاء يا علامت مخصوص شخص انواع کاسنى مخصوص سالاد با چرخ کوچک مخصوص غلتاندن بازار مخصوص فروش اشياء ... بازرس مخصوص باشلق يا کلاه مخصوص کشيشان باغ مخصوص سبزيکارى بالکن جايگاه مخصوص بترتيب مخصوص خود بخارى مخصوص گرم کردن فضاى آزاد برانکار يا تخت مخصوص حمل مريض برس يا ماهوت پاکن مخصوص بدن ... و مشاور مخصوص پادشاه و ... ... علمى يافنى مخصوص در آوردن بلسان مخصوص ... وسط خيابان مخصوص توقف پياده ... بلندى وسط خيابان مخصوص عابرين به زبان يا لهجه مخصوص به طرز مخصوص بيد مخصوص سبد بافى بيلچه مخصوص کندن علف هرزه تازى مخصوص شکار خرگوش تازى مخصوص شکار روباه واژه هاى شامل مخصوص ـ (313) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}