@مخصوص@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخصوص تخته مخصوص اسکى روى آب تخته مخصوص نصب به ديواد ترانه مخصوص جشن ازدواج تسمه يا بند مخصوص محکم کردن تشنج مخصوص تغار يا ظرف مخصوص طلاشويى تنگ مخصوص شراب مقدس توپى يا کهنه مخصوص گرفتن سوراخى توده هيزم مخصوص آتش زدن ... تورى ظريف مخصوص کلاه و ... ... که پيکان مخصوص هدايت دارد ... جاده مخصوص تراموا و واگن برقى جاده مخصوص حمل لوازم ... جام شراب مخصوص نمونه گيرى جامه رسمى مخصوص کاهنان يهود جاى مخصوص کشيش جاى مخصوص خواندن کليسا جايگاه مخصوص روحانيون و ... جايگاه مخصوص روغن کارى ماشين ... و دکمه مخصوص انتخاب صفحه جعبه کوچک مخصوص آچار و ... جعبه مخصوص نامه ها ... ى مقوايى مخصوص نگاهدارى کلاه ... سکوب چوبى مخصوص نطق در ... جلسه مخصوص واژه هاى شامل مخصوص ـ (313) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13