@مخصوص@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخصوص جوهر چاپ مخصوص طراحى و ... جيب جليقه مخصوص ساعت و غيره حال مخصوص حق مخصوص حلقه لاستيکى مخصوص گاز گرفتن ... حلقه لاستيکى مخصوص دهانه بطرى خاک مخصوص خشت سازى خط کش مخصوص ترسيم خطوط موازى خط برجسته مخصوص کوران خط مخصوص واگن برقى خمير چوب مخصوص کاغذ سازى خمير مخصوص اندود ديوار و سقف داراى شکل مخصوص به خود داراى ظاهر و نماى مخصوص داراى ميخ مخصوص داراى وزن مخصوص کم دام مخصوص صيد خرچنگ دبه مخصوص باروت تفنگ دريچه مخصوص تنظيم جريان آب دستگاه بلندگو مخصوص اجتماعات بزرگ دستگاه سنجش وزن مخصوص روغن دستگاه مخصوص اندازه گيرى ... دستگاه مخصوص سوزاندن علف دستگاه مخصوص معاينه حنجره دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشيا واژه هاى شامل مخصوص ـ (313) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13