@مخصوص@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخصوص ... ضد عفونى مخصوص قاعدگى زنان ... زير دريايى مخصوص مشاهده اشياء ... دوربين مخصوص اپرا دوربين مخصوص عکاسى از فواصل دور دوربين مخصوص عکسبردارى ... دوربين مخصوص هدف گيرى دشمن ديلم مخصوص دزدان ... چنگک دار مخصوص عبور از ... رداى مخصوص کشيشان کاتوليک رستوران کوچک و دنج مخصوص نسوان رسن سه لا مخصوص کشيدن چيزى رنده مخصوص رشته کردن ... روکش چوب مخصوص روکش چوب مخصوص جعبه يا ... روروک مخصوص بچه ها ... عرشه کشتى مخصوص پايين فرستادن ... روغن مخصوص نقاشى ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه زبان صنفى و مخصوص طبقه خاص زبان مخصوص کرها زره مخصوص دست زره مخصوص ران زوبين مخصوص صيد نهنگ زينت مخصوص سنگ سرطاق سگ مخصوص يافتن شکار و مجروحين واژه هاى شامل مخصوص ـ (313) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13