@مخلوط@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مخلوط چيز مخلوط ... خرد کرده مخلوط با آرد ... ... يا شراب مخلوط با ادويه ... ... شکسته و مخلوط با اصطلاحات ... ... ترکيبات آن مخلوط کردن يا ... با کنياک مخلوط کردن با اتر مخلوط کردن با اتيل مخلوط کردن با ترشى مخلوط کردن با شکر مخلوط کردن با هم مخلوط کردن بستنى مخلوط با شربت و غيره به هم مخلوط کردن ترکيب مخلوط حالت مخلوط نشدنى ... گوشت گاو مخلوط با تخم ... داراى نژاد مخلوط دست پاچه شدن و به هم مخلوط کردن ... با مشروب مخلوط شده باشد عرق خرما که با آب گرم مخلوط شود غذايى که از مخلوط شکلات و شير ... غير مخلوط قبل از مصرف مخلوط کردن ماشين مخصوص مخلوط کردن مخلوط کردن واژه هاى شامل مخلوط ـ (41) : 1 , 2