@مد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مد پيرو مد زودگذر پيروى از مد زودگذر آب جزر و مد که بخشکى مى رسد اثر جزر و مد از مد افتادن از مد افتاده بدون جزر و مد بدون مد بى جزر و مد تعيين ميزان مد آب جزر و مد کامل جزر و مد ايجاد کردن جزر و مد خفيف جزر و مد شبانه حالت وسط جزر و مد حد اعلاى مد دريا خفيف ترين جزر و مد دريا درحال مد دنياى مد روگاه جزر و مد زمين ساحلى دستخوش جزر و مد شکل يا عکس ژونال مد شيک و مد علاقمند به مد و سليقه ... اى و ايجاد مد در آن نقطه واژه هاى شامل مد ـ (39) : 1 , 2