@مداخله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مداخله ... کار ديگران مداخله مى کند ... در کار ديگرى مداخله کردن سياست عدم مداخله سياست عدم مداخله دولت در ... سيستم مداخله دولت در ... ... ميباشدودرسياست آنان مداخله مى کند عدم مداخله مداخله گر مداخله کردن مداخله کن مداخله کننده مداخله بى جا در کارى کردن مداخله و فضولى کردن