@مدار@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مدار مدار تک پايا مدار ترکيبى مدار ترتيبى مدار حرکت مدار خطى مدار دو حالتى مدار دو سيمه مدار دوپايا مدار راه گزين مدار رقمى مدار رها ساز مدار سادک مدار غشايى ضخيم مدار غشايى نازک مدار قطب جنوب مدار قطب شمال مدار نفى مدار نقض مدار همبندى مدار وارونگر مدار يا پايه مشترک مقدارى از يک مدار ... گرمسيرى بين دو مدار شمال و جنوب ... ... از قرار گرفتن در مدار واژه هاى شامل مدار ـ (49) : 1 , 2