@مدت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مدت مدت اجرا مدت از کار افتادگى مدت استراحت ماشين و ... مدت انتظار مدت انتقال مدت بازماندن ديافراگم ... مدت برپايى مدت تپش مدت تعمير مدت دار مدت دستيابى به حافظه مدت دوماه مدت رکود مدت روز مدت زندگى مدت سپرى شده مدت سه ماه مدت طولانى مدت عبور مدت ماموريت مدت متوسط جستجو مدت معين مدت معين کردن مدت موثر مدت نگهداشت واژه هاى شامل مدت ـ (54) : 1 , 2 , 3