@مربوط@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مربوط مربوط به حرفه مربوط به حس حرکت مربوط به حس شنوايى مربوط به حساب مربوط به حشرات مکنده مربوط به حشره کشى مربوط به حفره مربوط به حيات و زندگى مربوط به خاک شناسى مربوط به خارج از دانشگاه مربوط به خانواده مربوط به خدا سالارى مربوط به خداحافظى مربوط به خسوف و کسوف مربوط به خط مربوط به خطاطى مربوط به خياطى مربوط به دکترى مربوط به دامنه کوه مربوط به دانش هوا نوردى مربوط به دانشکده مربوط به دراکو مقنن سختگير آتن مربوط به درز و پيوندگاه مربوط به دريا يا خليج مربوط به دريانوردى واژه هاى شامل مربوط ـ (379) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16