@مرتفع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرتفع آشيانه ى مرتفع اهل مناطق مرتفع بوى بد را مرتفع کردن جاى مرتفع ... سرزمين هاى مرتفع مى وزد خانه ى مرتفع راه آهن مرتفع و پيچ و ... زمين مرتفع فلات مرتفع و صخره دارى ... قطعه زمين صاف مرتفع و خشک آفريقا ... بر روى صخره ى مرتفع مرتفع کردن مرتفع کننده مرتفع به نظر آمدن مرتفع شدن حالت مسموميت موج يا سدخيلى مرتفع