@مرد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرد پير زن يا پير مرد پير مرد پير مرد پرگو پير مرد روستايى پير مرد عينکى شلوار آويخته پير مرد مشاور و عاقل جنگ تروا ... با آستين که مرد وزن مى پوشيده ... کارگر لباسشوى مرد آلت تناسلى مرد ابر مرد ازدواج مرد با زن برادر ... اندازه مناسب يک مرد ... آلت تناسلى مرد به وسيله ... ترکيب نطفه ى مرد و زن حشفه مرد خواننده مرد در رل هاى ... ... و به کمک مرد آهسته به هوا ... زن مرد صفت زن مرد صفت و خشن سلمانى براى مرد و زن شايسته مرد نجيب عقيده به برابرى زن و مرد فرزند آزاد مرد مرد چند زنه مرد کلاهدار واژه هاى شامل مرد ـ (71) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}