@مرد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرد مرد کولى مرد آهنين مرد اشرافى و نجيب زاده انگليسى مرد انگليسى مرد ايرلندى مرد بومى يا ساکن ورمونت مرد بى زن مرد بى معنى مرد بيوه مرد تاجر مرد تعميدى مرد جنگى مرد جوان مرد خانه مرد دو زنه مرد دولتمند دنيادار مرد ديوانه مرد روحانى مرد زبردست مرد زن پرست مرد زن دار مرد زن صفت مرد زن مرده مرد زن نما مرد زناکار واژه هاى شامل مرد ـ (71) : 1 , 2 , 3