@مرده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرده گلدان يا ظرف محتوى خاکستر مرده گوشت مرده ... کفن و دفن مرده را بعهده مى ... ... آشغال يا لاشه مرده در آن سوزانده ... ... که لاشه مرده يا آشغال ... آتش مرده سوزانى ... تجديد حيات جسمانى مرده تابوت محتوى مرده تشريح کننده بدن مرده تشريح مرده تشريح نسج مرده ... که بى وصيت مرده به طور برابر ... ... مخصوص آتش زدن جسد مرده جمجمه مرده جنين مرده بدنيا آمده ... وارث يابى وصيت مرده باشد حلول روح مرده در بدن موجود ... داراى رنگ پريده و مرده دل مرده دل مرده و بى روح روح مرده روح مرده کمى قبل يا پس از مرگ ... به بدن مرده حلول کرده ... زايمان بچه مرده شبيه پوست مرده واژه هاى شامل مرده ـ (44) : 1 , 2