@مردى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مردى آلت مردى از مردى افتادن از مردى انداختن حالت مردى داراى نيروى مردى زنى يا مردى که معشوق خود ... ... ميان زن و مردى که همديگر را ... قوه مردى مردى که از زنش جدا شده مردى که الوار را به ... مردى که در پيشخوان ... مردى که سلمانى زنانه باشد مردى که علاقه زيادى ... مردى که مى داند زن ... وابسته به پرستش آلت مردى