@مرز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرز بى مرز داخل مرز داراى مرز کردن در مرز زمين شخم زدن درياى آزاد خارج از مرز کشور دور از مرز ماى مرز مرز گذاشتن مرز بندى کردن مرز دار مرز نشين هم مرز هم مرز بودن واقع در مرز