@مرض@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرض سرايت مرض در اثر آميب سقوط و زوال تدريجى مرض شاخص مرض شيوع مرض صداى بال مرض ياچرخ علائم اوليه مرض علائم بعدى و ثانوى مرض علائم مرض علائم مشخصه مرض علامت بد مرض عود مرض مانع بروز مرض مبتلا به مرض جگر مبتلا به مرض دوربينى مبتلا به مرض سل مبتلا به مرض صرع مبتلا به مرض لوسمى مبتلا يا وابسته به مرض قند متخصص تشخيص مرض مجموعه علائم بدنى و ذهنى مرض ... کسانى که دچار مرض سخت و لاعلاجند مرض پارکينسن مرض پينه خوردگى پوست مرض چاقى مرض گرسنگى واژه هاى شامل مرض ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4