@مريى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مريى پى مريى و روى زمين ساختمان افق مريى به طور مريى جريان تشعشع در طول موج مريى ... مخصوصاً در نواحى مريى و غير مريى ... ... و غير مريى با ميکروسکوپ رنگ هاى مريى در طيف بين محيط مريى