@مرکز@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرکز گريز از مرکز گريزنده از مرکز از مرکز بخارج امتداد يافته از مرکز بدن دور کردن امتداد از مرکز به خارج ... جاذبه يا مرکز نفوذ متمايل ... به طرف مرکز کشتى بى مرکز بيرون از مرکز تمايل به مرکز خارج از مرکز خدا مرکز داراى مرکز در خورشيد ... قائمى که از مرکز جسم عبور مى ... دور از مرکز دورى از مرکز دورى از مرکز بدن ذره کوچکى در مرکز جاذبه رابطه يا مخابره بين چند مرکز شهر هاليوود مرکز صنعت سينماى ... فرار از مرکز قسمت دور از مرکز بال پرنده قوه گريز از مرکز قوه جاذبه مرکز قوه مرکز جويى واژه هاى شامل مرکز ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}