@مرکز@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرکز مرکز حراج مرکز حواس مرکز داده پردازى مرکز داده ها مرکز دوزخ مرکز راه گزينى مرکز زلزله مرکز سکون و بى حرکتى مرکز شامه مرکز عصبى مرکز عمده مرکز فرماندهى مرکز فرماندهى کل مرکز فرماندهى نظامى مرکز فروش مرکز فساد مرکز فعاليت مرکز قوه محرکه مرکز محاسبات مرکز محلى مرکز معاملات مرکز مفاسد اخلاقى مرکز منطقه اى مرکز هر چيزى مرکز هزينه زا واژه هاى شامل مرکز ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4