@مرکزى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرکزى پايانه مرکزى پردازنده مرکزى آريايى نژادان قفقاز مرکزى اداره مرکزى اداره مرکزى پست ... اقتصادى در دولت مرکزى جسم مرکزى جمهورى آفريقاى مرکزى حمايت از قدرت مرکزى حومه ناحيه مرکزى داراى سه فاصله کانونى و مرکزى داراى مرکزى در زمين درخت گردوى آمريکاى مرکزى دفتر مرکزى ... متمرکز در يک قدرت مرکزى زاويه مرکزى قوس دايره زير مرکزى سازمان پيمان مرکزى ... آفريقاى جنوبى و مرکزى شرکت مرکزى شهر مهم مرکزى قسمت مرکزى شهر ... جوندگان آمريکاى مرکزى ... توسط بانک مرکزى تعيين مى ... منطقه مرکزى و حياتى واژه هاى شامل مرکزى ـ (33) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}