@مرکزى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرکزى پايانه مرکزى پردازنده مرکزى آريايى نژادان قفقاز مرکزى اداره مرکزى اداره مرکزى پست ... اقتصادى در دولت مرکزى جسم مرکزى جمهورى آفريقاى مرکزى حمايت از قدرت مرکزى حومه ناحيه مرکزى داراى سه فاصله کانونى و مرکزى داراى مرکزى در زمين درخت گردوى آمريکاى مرکزى دفتر مرکزى ... متمرکز در يک قدرت مرکزى زاويه مرکزى قوس دايره زير مرکزى سازمان پيمان مرکزى ... آفريقاى جنوبى و مرکزى شرکت مرکزى شهر مهم مرکزى قسمت مرکزى شهر ... جوندگان آمريکاى مرکزى ... توسط بانک مرکزى تعيين مى ... منطقه مرکزى و حياتى واژه هاى شامل مرکزى ـ (33) : 1 , 2