@مرکزى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرکزى ... ساکن قسمت مرکزى چکوسلواکى هسته مرکزى وابسته به حرارت مرکزى زمين واحد پردازش مرکزى واحد پردازشگر مرکزى در کامپيوتر واقع در مقابل دستگاه مرکزى عصب وسط و نقطه مرکزى ... دوهسته کوچکتر مرکزى مژه داران ... واژه هاى شامل مرکزى ـ (33) : 1 , 2