@مرگ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مرگ پس از مرگ گفتار در مرگ و رستاخيز ... کشتن يا مرگ در اثر برق آمار زاد و ولد و مرگ و مير بستر مرگ بقاياى جسد انسان پس از مرگ خواب مرگ ... و تا زمان مرگ پدرش او را ... در خطر صدمه يا مرگ قرار دادن درحال مرگ دو راهى مرگ و زندگى روبه مرگ روح مرده کمى قبل يا پس از مرگ زندگى پس از مرگ زندگى شبيه مرگ سکرات مرگ ... هنگام کورى و مرگ از هم گسيخته ... قابل اجرا پس از مرگ قابل مجازات مرگ قبل از مرگ ... که پس از مرگ تيولدار به لرد ... متولد شده پس از مرگ پدر مرگ کاذب مرگ آسان مرگ آور واژه هاى شامل مرگ ـ (42) : 1 , 2