@مزدور@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مزدور کارگر مزدور کمانچه زن مزدور آدم مزدور آدمکش مزدور تروريست مزدور دسته اى سرباز مزدور سرباز مزدور فاتحه خوان مزدور مزدور جان کن نويسنده بويژه نويسنده مزدور نويسنده مزدور ويولون زن مزدور