@مزرعه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مزرعه کارگر مزرعه ابنيه و ساختمان هاى مجاور مزرعه خداى مزرعه و جنگل و ... در سرتاسر مزرعه زمين يا مزرعه شخم زده صاحب مزرعه قسمتى از مزرعه که لبنيات ... محوطه مزرعه مزرعه اردوى کار مزرعه اشتراکى مزرعه اشتراکى درکشور اسرائيل مزرعه دور افتاده مزرعه ديم مزرعه رعيتى مزرعه شاليکارى مزرعه و ابنيه آن مزرعه و حوالى آن مزرعه يا کارخانه لبنيات سازى مزرعه يا محل پرورش مرغ مزرعه يا مرتع احشام