@مزه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مزه چيز بى معنى و بى مزه ... که براى خوش مزه کردن و معطر ... کارشناس چشيدن مزه شراب و ... کاسنى برى تلخ مزه کلوچه سخت ترش مزه انگور مزه با مزه بد مزه بدون مزه به طور خوش مزه بى مزه ترش مزه تند و با مزه حالت تهوع نسبت به غذاى بد مزه خوش مزه خوش مزه کردن داراى بو و مزه گوشت شکار که ... داراى مزه بد داراى مزه تند داراى مزه شبيه به آهن داراى مزه شراب طعم و مزه چشى عارى از لطف و مزه غذاى رقيق و بى مزه قطعه خوش مزه واژه هاى شامل مزه ـ (44) : 1 , 2